على اصغر ظهيرى
46
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
رحلت جانسوز رسول خدا از ابن عباس روايت شده است كه رسول خدا هنگامى كه در بستر بيمارى قرار گرفت ، لحظهاى از حال رفت ، در اين هنگام در خانه كوبيده شد . وجود مبارك حضرت زهرا عليها السلام فرمود : كيستى ؟ . كوبندهء در عرض كرد : من مرد غريبى هستم ، آمدهام از رسول خدا در خواستى كنم ، آيا به من اجازهء ورود مىدهيد ؟ . حضرت فرمود : خدا تو را بيامرزد ، بازگرد ، رسول خدا در بستر بيمارى است . مرد غريب رفت ، و پس از ساعتى بازگشت و در خانه رسول خدا را كوبيد و گفت : غريبى هستم كه از محضر رسول خدا اجازه مىخواهم تا به خدمتش برسم ، آيا به غريبان اجازه مىدهيد ؟ در اين هنگام رسول خدا به حالت طبيعى باز گشت و به فاطمه فرمود : فاطمه جانم ! آيا مىدانى اين غريب كيست ؟ عرض كرد : نه ، فرمود : هذا مُفَرِّقُ الْجَماعاتِ وَ مُنَقِّضُ اللَّذّاتِ ، هذا مَلَكُ الْمَوْتِ ، مَااسْتَأْذَنَ واللَّهِ عَلى احَدٍ قَبْلِى و لا يَسْتَأْذِنُ عَلى احَدٍ بَعْدى ، اسْتَأْذَنَ عَلَىَّ لِكِرامَتِى عَلَى اللّهِ ائْذَنِى لَهُ « اين كسى كه جمعيّتها را پرا كنده مىكند و لذّتها را از هم مىپاشد ، اين فرشتهء مرگ است ، سوگند به خدا ! براى قبض روح هيچ كس قبل از من و بعد از من اجازه نمىگيرد ، ولى به خاطر مقام ارجمندى كه نزد خدا دارم ، از من اجازه مىخواهد ، به او اجازهء ورود بده . » حضرت زهرا عليها السلام به او اجازه داد و ملك الموت ، مانند نسيم ملايم و آرام بخشى وارد شد و همين كه وارد خانه شد عرض كرد : السَّلامُ عَلى اهْلِ بَيْتِ رَسُولِ الله . « 1 »
--> ( 1 ) - انوار البهيّه : ص 31 .